هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
443
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
يك سو و حسن بن على و مالك اشتر و گروهى از اهل كوفه از سوى ديگر ، تعداد بزرگى از اهل كوفه داوطلب يارى رساندن به امام ( ع ) در نبرد با سركشان شدند و به ارتشى كه از مدينه روانه شده بود پيوستند و آنگاه كه امام ، از سر عقل آمدن سركشان نااميد گشت و مطمئن گرديد كه آنها در ادامه دادن به راه و خط خود به هر قيمت و با هر نتيجهاى ، مصمم هستند به اتفاق همراهانش از مسلمانان ، به بصره سرازير شد . در اينجاست كه مسعودى در مروج الذهب طى روايتى كه به المنذر بن الجارود اسناد مىدهد به توصيف لشكريان على ( ع ) و سازماندهى دقيق آن كه همچون سيل خروشان ، بصره را به زير خود مىگرفت مىپردازد و مىگويد : وقتى على وارد بصره شد از حاشيه شهر به جايى به نام « الزاويه » در آمد و من بيرون آمدم تا به تماشا بنشينم ؛ دستههاى - هزار نفرى لشكريان يكى به دنبال ديگرى وارد مىشدند ؛ در آغاز دستهاى هزار نفرى و پيشاپيش آن جنگجويى سوار بر اسبى خاكسترى ، كلاه بر سر و شمشير بدست و با پرچم و تاج سپيد و زرد كه همگى زرهپوش بودند و كاملا مسلح ، گذشتند ؛ پرسيدم : اين كيست ؟ گفتند : او ابو ايوب انصارى از ياران پيامبر است و اينان انصار و ديگران هستند سپس جنگجويى ديگر سوار بر اسبى سرخ روشن پيشاپيش هزار نفر ، پيش آمد ؛ پرسيدم : اين كيست ؟ گفتند اين خزيمة بن ثابت انصارى ذو شهادتين است . پس از آن جنگجويى ديگر سوار بر اسبى سرخ تيره كه عمامهاى زرد بر سر و زير آن كلاهى سفيد پوشيده و قبايى سفيد و براق بر تن داشت و شمشير بدست و كمانى در بر داشت و پيشاپيش حدود هزار نفر حركت مىكرد ؛ گفتم : اين كيست ؟ پاسخم دادند كه او ابو قتادة بن ربعى است . پس از آن جنگجويى سوار بر اسبى خاكسترى و با لباسى سفيد و عمامهاى سياه بر سر كه دنبالههاى آن روى شانه و اطراف گردنش افتاده بود و و قارى متين داشت و صدايش به تلاوت قرآن بلند بود و پرچمى سفيد بدست داشت و مردمى با تاجهاى گوناگون همراهش بودند و پيران و جوانان و افراد مسنى بودند و در چهره آثار سجود داشتند و به من گفته شد كه او عمار ياسر است كه گروهى از مهاجرين و انصار و پيروانشان همراهيش مىكنند . آنگاه جنگجوى ديگر گذشت كه سوار بر اسبى سرخ تيره رنگ بود كه پاهايش به زمين مىساييد به من گفته شد كه او قيس بن سعد بن عبادة انصارى به همراهى انصار و فرزندانشان و گروهى از قبيلهء قحطان است . راوى همچنان به توصيف سواران و دستجات و اسبانى كه از روبرويش مىگذشتند ادامه داده تا بالاخره به دستهاى مىرسد كه امير المؤمنين ( ع ) در آن بود و مىگويد : دستهاى گذشت كه گروه بسيارى از